حافظ عارف نیست بهاءالدی خرمشاهی
حافظ زبان گویای ضمیر ناخودآگاه ایرانی است. از سویی زبان حافظ، زبان پیچیدهای است و سالیانی است که در فهم و درک آن تلاشها شده است. از رویکردهای مفهمومی و اندیشهای گرفته تا درک بیان و زبان حافظ همواره مورد پرسش و نقد بوده است.
در این باره به سراغ استاد برجسته بهاءالدین خرمشاهی رفتیم. محقق و پژوهشگر و حافظ شناسی که نگاه منصفانه و مبدعانهای در این باره دارد. این گفتوگو را به مناسبت روز بزرگداشت حافظ می خوانید:
درباره اصطلاحات و معانی خاص حافظ سخنها و نقدها و نظرها فراوان بیان شده است. شما یکی از کسانی هستید که دراینباره بسیار مورد نقد بودهاید. آنچه شما بیان کردید این بوده است که مثلا همه بادههای حافظ عرفانی نیست؟ چرا چنین نظری دارید؟ آیا این حافظ را زیر سئوال نمیبرد؟
پاسخ صریح بنده منفی است. چرا که اصولاً حتی در اینکه حافظ عارف بوده باشد، یعنی عارف تمامعیار رسمی حرفهای شک است.
برنده نوبل ادبیات 2010 علام شد
به گزارش واحد مرکزی خبر این نویسنده پرویی که پیش از این بالاترین جایزه ادبی اسپانیا (جایزه سروانتس) را دریافت کرده، حدود سی مقاله، رمان و نمایشنامه به رشته تحریر درآورده است. وارگاس یوسا که خبرنگار و استاد دانشگاه بود، در سال هزار و نهصد و نود برای ریاست جمهوری کشور پرو نامزد شد ولی از آلبرتو فوجیموری شکست خورد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از استکهلم، وارگاس یوسا در سال هزار و نهصد و سی و شش در آرِکیپا در جنوب پرو متولد شد.
پس از اتمام تحصیلات در دانشکده نظامی «لئونسیو پرادو» در لیما پیاتخت پرو و نیز گرفتن لیسانس ادبیات در دانشگاهی در همین شهر، برای ادامه تحصیلات به اسپانیا رفت و در نهایت دکترای ادبیات خود را در مادرید گرفت.
وی سپس در پاریس اقامت گزید و به مشاغلی همچون مترجمی، استاد زبان اسپانیایی و نیز خبرنگار خبرگزاری فرانسه پرداخت. وی با نوشتن کتاب «شهر و سگ ها» به شهرت رسید.
وارگاس به شدت به فیدل کاسترو رهبر پیشین کوبا علاقه داشت و مقالاتی در مورد او و انقلاب کوبا به رشته تحریر درآورد. از آثار مشهور وارگاس می توان به کتاب های "گفتگو در کلیسا"، "عمه جولیا و فیلمنامه نویس"، "نبرد پایان دنیا"، «چه کسی پالومینو مولرو را کشت ؟" و "ماهی در آب" که یک خود زندگی نامه است، اشاره کرد.
كاشف ایرانی سیاره همزاد زمین
آخرین نیوز: «آیا ما در جهان تنها هستیم؟» ؛ دو دهه پس از كشف نخستین سیاره در ماورای منظومه شمسی، تلاشبرای دستیابی به پاسخی مستدل برای این قدیمیترین و بنیادیترین سوال بشر همچنان ادامه دارد. وجود گونههای متفاوتی از حیات در سیارات ماورای منظومه شمسی با توجه به پهنه بیانتهای گیتی و انبوه بی شمار ستارگان كاملا محتمل است؛ اما دانشمندان امیدوارند برای پاسخ به این سوال به ورای آمار و ارقام رفته و چیزی متقن تر و گویاتر پیدا کنند.
به گزارش سرویس علمی ایسنا، با شناسایی دهها سیاره فراخورشیدی که به دور ستارگانی مانند خورشید ما در حال گردشند، امید دانشمندان به كشف حیات هوشمند در ماورای منظومه شمسی هر روز پررنگتر میشود. اگر چه بیشتر سیارات کشف شده، غولهای گازی بیش از حد بزرگی با حرکت وضعی فوقالعاده سریع هستند كه به دلیل قرار داشتن در فاصلهای نزدیك به ستاره مادر شرایط چندان مساعدی برای زندگی ندارند اما در این بین سیاراتی هم وجود دارند كه به نحو شگفت انگیزی شبیه زمین خودمان هستند.
خبر كشف تاریخی نخستین سیاره شبیه زمین كه شرایط وجود آب و حیات در آن وجود دارد، اواخرهفته گذشته در كانون توجه محافل علمی و خبری جهان قرار گرفت.
مصاحبه با پسر نیمایوشیح
«شراگیم یوشیج» تنها بازمانده نیما یوشیج است که پیش از انقلاب اسلامی ایران در تلویزیون ملی به عنوان کارگردان فعالیت میکرد و در سال 1362 به همراه همسر و تنها دخترش راهی کشور آمریکا شد و سالهاست که در شهر واشنگتن زندگی میکند. او پیش از مهاجرت از ایران شخصا و به همراه سیروس طاهباز بر انتشار میراث نیما نظارت میکرد اما حالا میگوید پس از مهاجرتش به آمریکا، سیروس طاهباز برای انتشار اشعار و دستنوشتههای نیما به دلیل اینکه قادر به خواندن دست خط نیما نبود به همراه رضا براهنی که با هم رفقاتی داشتند و همسایه بودند، جای کلماتی که از پس خواندنش بر نمیآمدند، کلمه جایگزین گذاشتند و به نوعی در شعر نیما دست بردند...گفتوگوی خبرآنلاین با فرزند نیما را به همین بهانه و همچنین تلاش برای چاپ آثار صوتی از اشعار پدر شعر نوی ایران، بخوانید.
چرا علامه طباطبایی دیوان شعر خود را به آتش کشید؟
این پرسش در اذهان بسیاری هست که چرا حضرت علامه، در اواخر عمر مبارک خویش، سرودههای خود را از اطرافیان بازخواستند و همه را یکجا از میان بردند؟ اما در این میان دوستان و نزدیکان،بعضی اشعار باقیمانده که بعدها منتشر شد. اگرچه حکمت کار استاد برای همگان، پنهان ماند. در آن سالها پس از ارتحال مرحوم علامه، ابیاتی از مثنوی «نقش بدیع» یا «اسرار مکتوم» غزالی مشهدی (شاعر شیعی در گذشته 980 هـ.ق) به نام ایشان منتشر شد که بعدها هم این انتساب نادرست تکذیب شد.
سالهای بعد توسط دوستان و نزدیکان اشعاری در کتابها و مجلات گوناگون به صورت پراکنده چاپ میشد که بعضی منتسب به ایشان خوانده میشد و بعضی به صورت قطعی، از ایشان نقل میشد. این رویه ادامه داشت تا آنکه بازماندههای اشعار علامه که در دست شاگردان نزدیک و مریدان ایشان بود، به همت یکی از طلاب پژوهشگر، آقای «سید علی تهرانی» جمعآوری گردید. مجموعه گردآوری شده با عنوان «ز مهر افروخته» ناگفتههای نغز همراه با کاملترین مجموعه اشعار علامه طباطبایی بود که در سال 81 توسط انتشارات سروش و با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی آذربایجان شرقی منتشر شد. این اثر که به تأیید علمای بزرگ و نزدیکان حضرت استاد رسیده بود، با استقبال فراوانی در بازار نشر روبرو شد. ضمن اینکه در ابتدای کتاب مرقومهای نیز توسط حضرت آیتالله «فاطمینیا» درباره صحت ناگفتههای نغز و مجموعه اشعار درج گردید که حس اطمینان مخاطبان را نسبت به گفتار گردآورنده افزایش میدهد.
این مجموعه، تنها اثر بازمانده از تأملات ادبی و بیان نظم و اشعار نغز استاد است. در بخش مجموعه اشعار در این کتاب با عنوان «المیزان منظوم» آورده شده و به پیوست آن توضیحات کوتاهی درباره اشعار توسط گردآورنده درج گردیده است.«المیزان منظوم» دارای 22 شعر از علامه است که در قالبهای مختلف غزل، قصیده، مثنوی، دوبیتی و مخمس سروده شده است. اشعار روان و پرمحتوایی که میتوان روزها و ماهها با آن زیست و با اندیشه در آن، در حاصل یک عمر دانشاندوزی، تفکر، عبادت و ریاضتهای سخت و سوزان آن فرزانه دوران شریک شد. اشعار حاکی از روانی طبع و صداقت بیان دارند. در این مقال تنها به دو شعر آن بزرگوار همراه با توضیح و دلیل و زمان سرودن اشاره میشود.
توضیح بعضی اشعار توسط خود علامه نوشته شده و در اختیار شاگردان و نزدیکان وی بوده است. در اشاره یکی از اشعار با عنوان «آنچه خدا خواست همان میشود» حضرت علامه آوردهاند: «در ایام تحصیل که در نجف بودم، مدتی ارتباط با ایران به سختی برقرار بود که موجب فقد زمینه مالی و کمبود وسایل اولیه رفاه میشد. علاوه، گرمی هوا در نیمی از سال، برای ما مشکلات بیشتر فراهم میکرد. به همین جهت روزی خدمت آیتالله قاضی رسیدم و قصه دل با او گفتم، ایشان نصایحی فرمودند. آنگاه که از خدمت استاد مراجعت کردم، گویی آنچنان سبکبارم که در زندگی هیچگونه ملالی ندارم و مضمون پند ایشان را به صورت شعری درآوردم.»
دوش که غم پرده ما میدرید
خار غم اندر دل ما میخلید
در بَرِ استاد خرد پیشهام
طرح نمودم غم و اندیشهام
کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و خرد پیر داشت
پیر خرد پیشه و نورانیام
برد ز دل زنگ پریشانیام
گفت که «در زندگی آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش!
رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پستی مده!
زانچه نداری ز چه افسردهای
و زغم و اندوه دل آزردهای؟!
گر ببرد ور بدهد دست دوست
ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست
ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم
کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان میشود
وانچه دلت خواست نه آن میشود
یک گفتگوی متفاوت و خواندنی با فرزاد جمشیدی
فرزاد جمشیدی: همه چیزمان به هم میآید/ بدون دولت «دا» به چاپ صدم میرسید؟
شیما کریمی: وقتی پای بساط سفرهنشین قبله که نشانیاش را بیشتر باید در ماهی از جنس بهشت جست، مینشینی، نام و نشان آخرین کتاب هایی که در بهارانه این روزها، دل به دلشان سپرده و مَحرم خلوت و تنهایی اش شده اند را پیشکش اهالی خبرآنلاین می نماید و می گوید: به شدت خود را نیازمند مطالعه می دانم و مطالعاتم بیشتر در حوزه فرهنگ، هنر، ادبیات و معارف اسلامی است.
فرزاد جمشیدی در گفتگو با خبرآنلاین میگوید: اخیرا دو مجموعه داستان «پشت صحنه» و «باران» اثر سامرست موآم را با ترجمه شهرزاد بیات موحد، مجموعه داستان «فوتبال وسط حمام» محمود قلی پور، «خسرو خوبان» مهران حبیبی نژاد که درباره زندگی، اندیشه و آثار استاد شجریان است، «سرگذشت تهران» حسین شهیدی که کتابی کاملا تخصصی است، « دیوان حافظ» که بهرام اژدری از روی نسخه جمع آوری شده مرحوم خلخالی، تصحیح و تهیه و تنظیم کرده و نشر آگاه به چاپ رسانده است و کتاب «الخلافه» که در بر گیرنده مجموعه احکام حضرت علی «ع» به روایت اهل سنت است و انتشارات مرسل در حال آماده کردن چاپ چهارم آن می باشد را تهیه کرده و خوانده ام و به نظرم کتاب های بسیار خوب و قشنگ و ارزشمندی آمده اند.
گفتوگو با مریم زندی
تاریخ کشورم را تحریف نمیکنم
آذر مهاجر:
مریم زندی و عکسهایش آنقدر معتبر هستند که نتوان تصور کرد کتابی از
مجموعه عکسهای او نیز در ارشاد بماند و مجوز نگیرد، مخصوصا اگر بدانیم
این مجموعه که «57» نام دارد، عکسهایی از انقلاب کشورمان و شکلگیری نظام
جمهوری اسلامی است.
مجموعه «57» شامل 200 قطعه از عکسهایی است که
مریم زندی از آبان 57 تا 12 فروردین 58 یعنی روز جمهوری اسلامی گرفته
و نشان دهنده اتفاقهایی است که در این پنج ماه سرنوشتساز، در کشورمان
روی داده است.
با این حال مسئولان وزارت ارشاد صدور مجوز برای
این مجموعه را منوط به حذف برخی عکسها کردهاند؛ اما زندی با همه انعطافی
که از خود نشان داده، دلیلی برای حذف حدود 22 عکس از این مجموعه نمیبیند.
خانم زندی، کتاب «57» را چه زمانی به ارشاد تحویل دادید؟
فیپای
کتاب شهریور 86 گرفته شد و کتاب بهمن ماه سال 86 برای اولین بار به اداره
ارشاد فرستاده شد، اما مدتها جواب ندادند و چند ماه پیش که برای بار سوم
کتاب را فرستادیم، گفتند باید 22 عکس از آن را بردارید و مثل همیشه
توضیحی هم ندادند.
این کتاب مربوط به اینجا و درباره ایران است،
بنابراین دلم میخواهد همینجا در کشور خودم به چاپ برسد، بنابراین اگر
قرار بر این بود که فقط چند عکس پراکنده از آن بردارم یا تغییرات اندکی در
آن ایجاد کنم، علیرغم اعتقادم این کار را میکردم تا این کتاب همینجا چاپ
شود، اما از من خواستهاند مثلا همه عکسهای مربوط به یک رویداد را حذف
کنم.
من نمیتوانم این را بپذیرم و البته دلم نمیخواهد
دربارهاش جار و جنجال راه بیندازم. همین حالا ناشر فرانسوی منتظر است تا
کتاب را به چاپ برساند، اما من همه تلاشم را میکنم این کتاب همینجا چاپ
شود.
پس قبول کردهاید تعدادی از عکسهای این کتاب برداشته شود؟
ببینید
وقتی قرار باشد یکی دو عکس برداشته شود به ناچار سعی میکنم نرمش داشته
باشم ولی از من خواستند که مثلا تمامی عکسهای مربوط به خانه دکتر مصدق را
بردارم. من سیاسی نیستم و کاری به سیاست هم ندارم، اما وقتی میخواهند یک
رویداد تاریخی را به طور کل حذف کنند، نمیتوانم عنوان دیگری جز سانسور و
تحریف تاریخ را برای این کار در نظر بگیرم.
حذف حتی یک قطعه عکس
از این مجموعه برای من سخت، اما قابل تحمل است. ولی حذف همه عکسهای مربوط
به اتفاقی که رخ داده و هنوز مردم آن را به خاطر دارند، نوعی حذف بنیادی
است و به اعتقاد من درست و اصولی نیست.
اواخر سال گذشته من تعدادی
از عکسهای این مجموعه را حذف کردم و تغییراتی در آن ایجاد کردم و به
وزارت ارشاد فرستادم، قرار است همین روزها جواب بدهند. من امیدوارم این
کتاب امسال مجوز بگیرد و همینجا در کشور خودم به چاپ برسد و گرنه باید فکر
دیگری به حالش بکنم.
اگر جواب منفی باشد؟
خوب
اگر باز هم این کتاب مجوز نگیرد به ضرر همه ماست چرا که وجود سانسور در
وزارت ارشاد را به طور قطع نشان میدهد و گویای این است که بر اساس
سیاستهایی، اجازه آگاه شدن از تمامی رخدادهای انقلاب از مردم گرفته
میشود. این کتاب مجموعهای از عکسهای مستند است و بخشی از تاریخ کشورمان.
درست
است که در عکاسی مستند، چیزی به تصویر کشیده میشود که وجود دارد و
رخداده، اما نگاه عکاس، زاویه دید او و برخوردی که با موضوع دارد چقدر
میتواند بر شیوه انعکاس یک اتفاق مستند و نوع برداشت از آن، تاثیر
بگذارد؟
در مورد عکاسی مستند، دیدگاه و
زاویه دید عکاس در نهایت میتواند در زیباتر شدن عکس و ساختار بصری آن
تاثیر بگذارد؛ در این شاخه عکاسی، عکاس نمیتواند در چیزی که مقابل
دوربینش قرار دارد دخل و تصرف کند، فقط میتواند با نکته سنجی بیشتری
واقعیت را ثبت کند و یا بخشی از رویداد را برجستهتر یا محوتر به نمایش
بگذارد.
من به عنوان عکاس در کارهای غیرمستند هم دوست ندارم چیزی
را در مقابل دوربین بسازم و شرایطی رابرای عکاسی ایجاد کنم، چون اصولا به
این کار معتقد نیستم چه رسد به کارهای مستند. آنچه در مجموعه عکسهای کتاب
57 هم ثبت شده، رویدادهایی است که مردم لحظه به لحظه آن را شاهد بودهاند
و حتما تصاویر و سندهایی از آن لحظهها وجود دارد.
راستی چرا بعد از این همه سال تصمیم گرفتید این عکسها را منتشر کنید؟
داستانش
مفصل است، اما خلاصه بگویم من وقتی در تلویزیون و مجله سروش کار میکردم،
چند نمونه از این عکسها را مجله سروش که وابسته به صدا و سیماست، چاپ کرد
و حتی تعدادی از آنها تبدیل به پوستر شدند و از دستم رفتند، بنابراین
تصمیم گرفتم آنها را در یک مجموعه منتشر کنم. در سالهای اول انقلاب قرار
بر این شد کتابی درباره انقلاب منتشر شود و از این عکسها در آن کتاب
استفاده شود، مجموعه عکسها معطل ماند و آن کتاب هم چاپ نشد.
بعدها
فکر کردم برای انتشار زود است یا اینکه دیگر از وقت انتشار این عکسها
گذشته... به هر حال در هر دورهای به دلایلی فکر میکردم زمان برای انتشار
عکسها مناسب نیست تا اینکه نزدیک شدیم به سی سالگی انقلاب و فکر کردم
حالا دیگر وقتش رسیده است. البته کتاب را اواخر سال 86 تحویل ارشاد
دادیم و دو بار این کتاب و سیدی عکسها در وزارت ارشاد گم شد، یعنی گفتند
گم شده!
گم شد؟ مگر میشود؟
بله.
اولین بار که گم شد خبر دادند و من هم نمونه دیگری برایشان ارسال کردم،
اما باز هم این اتفاق افتاد تا اینکه وقتی برای سومین بار نمونه کتاب و
سیدی آن را فرستادیم، ناشر نامهای به ارشاد نوشت مبنی بر اینکه وزارت
ارشاد در مقابل این کتاب و چاپ آن مسئول است و اگر زمانی این مجموعه یا
عکسی از آن جای دیگری به هر شکلی توسط هر فرد یا نهادی منتشر شود، وزارت
ارشاد باید جوابگو باشد.
عجب داستانی داشت این کتاب؟!
بله
برای همین هنوز درباره دیگر مجموعه عکسهایم تصمیمی نگرفتم. کتاب «57»
فقط عکسهای مربوط به سال 57 است تا رای مردم به جمهوری اسلامی، اما من از
رویدادهای بعد از آن عم عکاسی کردهام. مثلا از رویدادهای مربوط به سفارت
امریکا و جریاتات مربوط به سال 58 که آنها را هم در مجموعه دیگری مرتب
کردهام، اما حالا منتظرم ببینم تکلیف مجموعه «57» چه میشود.
به هر حال شما این امکان را دارید که به کمک ناشر فرانسوی کتابتان را منتشر کنید.
بله
درست است، اما دلم میخواهد این مجموعه در ایران چاپ بشود و دلم میخواهد
اینجا و در کشور خودم به آن اهمیت بدهند. کاش مسئولان ارشاد طوری به این
مجموعه نگاه کنند و برخوردی داشته باشند که منزلت آن حفظ شود.
همه ما در این مملکت زندگی میکنیم و تاریخش را می شناسیم و دوست داریم. امیدوارم مسئولان درست عمل کنند و باعث نفاق و جدایی نشوند.
خاطرات خواندنی دکتر مهدی محقق در خبرآنلاین
نخستین بخش از خاطرات وی را می خوانید.
من در بهمن ماه 1308 هجرى شمسى در شهر مشهد به دنیا آمدم.این تاریخ از سنین قمرى مقارن با ماه شعبان و میلاد با سعادت حضرت ولى عصر عج است و به همین جهت نام من را«مهدى»گذاشتند.پدرم مرحوم حاج شیخ عباسعلى محقق واعظ خراسانى که فرزند مرحوم آخوند ملابمانعلى دامغانى بود از وعاظ درجه یک خراسان به شمار مىآمد و علاقه و تسلط زاید الوصفى به نقل و نشر اخبار و احادیث آل محمد-علیهم السلام-داشت.
این عشق و توجه او به اخبار و احادیث بدان پایه بود که وقتى مرحوم حاج شیخ عباس محدث قمى-رضوان الله علیه- کتاب سفینة البحار را تألیف مىکرد، مرحوم پدرم از ترس اینکه مبادا امکان چاپ آن با شرایط و اوضاع آن زمان دست ندهد، همه کتاب را با دست خود استنساخ کرد، چنانکه هم اکنون یکدوره سفینه خطى به خط پدرم در خانواده ما باقى مانده است.امید است که خداوند او را مشمول حدیث شریف:«الروایة لحدیثنا یشد به قلوب شیعتنا افضل من الف عابد»بگرداند.
من شش ساله بودم که واقعه خونین مسجد گوهرشاد مشهد رخ داد.هنوز صداى صفیر گلولههایى که در شب واقعه شلیک مىشد در گوش من طنینانداز است خصوصا که این واقعه مصادف شد با پنهان زیستن پدرم زیرا او از کسانى بود که در شب واقعه منبر رفته بود و در ضمن سخنانش گفته بود:«گویى ما در زیر پرچم انگلیس هستیم که هر چه آنان بخواهند باید اطاعت شود.»سرانجام پدرم پس از مدتها زندگى مخفى خود را به شهربانى مشهد معرفى نمود و از آنجا به زندان قصر منتقل شد و بیش از سه سال را در آنجا گذارند.
در سال 1317 با آزاد شدن مرحوم پدرم ما به تهران آمدیم و با توجه به اینکه پدرم ممنوع المنبر بود و درآمدى هم نداشت، خودش به اتفاق دو برادر بزرگترم به حجرهاى در مدرسه سپهسالار رفتند و بقیه خانواده در اتاقى کوچک که در بازارچه نایب السلطنه قرار داشت مقیم شدند، سرگردانى پدر براى تدبیر معاش و بىاطلاعى او از تشریفات نام نویسى، رفتن مرا به مدرسه به تعویق انداخت تا بالاخره در دبستان فرهنگ ثبت نام کردم.در سال 1321 وارد دبیرستان شدم، در آن حال آشفتگى وضع معیشت خانواده، آرامش خاطرى براى من باقى نگذاشته بود.لذا با یک تصمیم ناگهانى، در نیمه بهمن همان سال درس را رها کردم و به بازار روى آوردم و مدت 3 سال به شاگردى مغازه و تحصیلدارى تجارتخانه مشغول شدم، تا اینکه دو برخورد اتفاقى مرا از این کار منصرف ساخت، از این رو جامع المقدمات را برداشتم و به مدرسه خان مروى آمدم و مرحوم پدرم مرا به استاد سالخوردهاى به نام حاج سید هادى ورامینى سپرد.
آن مرحوم که مىگفت در صرف و نحو شاگرد مرحوم حاجى میرزا آقا کوچک ساوجى بوده، در مدت 4 ماه صرف میر و عوامل ملا محسن وانموذج و صمدیه را با کوششى هر چه تمامتر براى من درس گفت و قرار گذاشت روزى در حضور پدرم از من آزمایش به عمل بیاورد.در روز موعود، او شروع به خواندن قرآن کریم کرد و نوع کلمات را از نظر صرفى و حالت آنها را از نظر نحوى از من سؤال مىکرد و من بىدرنگ پاسخ مىدادم.این نخستین بار بود که طعم موفقیت در علم را چشیدم.
از سبزوار تا سرزمین رویای شاعر «خمینی ای امام»
کتاب «از سبزوار تا سرزمین رویا» روایت خاطرات، زندگی و بررسی آثار حمید سبزواری، شاعر برجسته و پیشکسوت کشورمان نوشته فاطمه ابراهیمی و فریبا فرشادمهر توسط انتشارات سوره مهر برای عرضه در نمایشگاه کتاب تهران آماده شد.
به گزارش خبرآنلاین، کتاب «از سبزوار تا سرزمین رویا» از مجموعه کتابهای خاطرات مفاخر ایران است که در دو بخش به روایت زندگی و همچنین نقد و بررسی آثار حمید سبزواری شاعر معاصر میپردازد.
در بخش زندگینامه روند زندگی سبزواری از
کودکی و نوجوانی در سبزوار و تاثیری که خانواده و همچنین پدربزرگ او در
شکل گیری افکار و زمینه های شاعریاش داشته تا امروز روایت شده است.
همچنین
در بخش زندگینامه به تحولات تاریخی ایران در آن دوران و از جمله آشنایی
این شاعر انقلابی با آیت الله محمدتقی شریعتی و دکتر شریعتی، آیت الله سید
محمود طالقانی و تاثیری که این افراد در نگاه دینی به شعر و مبارزات
سبزواری با رژیم شاهنشاهی و امپریالیسم داشته اند، آمده است.
در
بخش مربوط به نقد و بررسی آثار شعری سبزواری که فریبا فرشادمهر آن را
تدوین کرده به بررسی روند تاریخی شعر در ایران و همچنین به بررسی شعر نو و
اشعار سبزواری با دیدی علمی پرداخته شده است.
فاطمه ابراهیمی
درباره منابع مورد استفاده کتاب می گوید: بیشتر این خاطرات را در مصاحبه
با خود استاد سبزواری و خانواده وی مخصوصا همسر و دوستان و همکاران او
نوشته ام. تنها در بخشهای کوتاهی از جمله بخش مربوط به دکتر شریعتی از
کتاب استفاده کرده ام که در پاورقی آمده است. وی روایت داستانی این کتاب
را خیلی نزدیک به واقعیت دانست و افزود: سعی کرده ام روایتها خیلی به
واقعیت نزدیک باشد و برای همین چندین بار متن کتاب توسط خود استاد و
خانواده و دوستان نزدیک ایشان مورد بازبینی قرار گرفته است.
ابراهیمی همچنین
از ساخت یک فیلم مستند بر اساس این کتاب خبر داد و اظهار کرد: در حال حاضر
شبکه چهار به سفارش گروه روایت فتح فیلمی را از خاطرات حمید سبزواری تهیه
کرده که در بخشهایی از این فیلم با بهره گیری از متن کتاب من به روایت
تاریخچه زندگی استاد می پردازم.
شایان ذکر است کار نگارش کتاب «از سبزوار تا سرزمین رویا» از سال 86 آغاز شده بود.
كاكایی جواب قزوه را داد:
هوای هند، خاطرات را تغییر میدهد؟/ ورودت به صحنه بحران اخیر باید برای مریدانت درس باشد!
متن مطلب منتشر شده در وبلاگ شخصی عبدالجبار کاکایی با سرتیتر «توصیهای به دوست خوبم قزوه» به این شرح است:
دوست سالها دور و دیر علی رضا قزوه
تغییر احوال را در سال جدید برایت آرزو مندم.
اما هوای هند گرمای قاره ای دارد و امکان تبدیل مزاج وتحویل افکار و تغییر خاطرات را فراهم می کند علیالخصوص برای دوست بزرگواری که در آستانه مراد شدن است و مریدانش به تشجیع او بنا بر قول خودش مشغولند.
در خصوص سفر فرانسه نخواستم رمز گشایی کنم اما اشاره شما سبب شد تا بگویم بیاعتنایی شما به آن سفر تنها محض خاطر سلمان و سید نبود؛ از ایوبی رایزن یا سفیر به سبب دعوت دیر هنگام و اهمال در اطلاعرسانی شاکی بودی و اگر به یاد مانده باشد ویزا آماده شد اما دو روز بعد از برنامه و این کل ماجرا جهت اطلاع مریدان نسخههای ویزا را دارم هنوز.
در سفر قصر شیرین مجدداً شمابه فرانسه دعوت شده بودی نه من و از من نظر خواستی گفتم نگران دبیری کنگره نباش من کارها را انجام میدهم شما برو و به خاطر مسوولیتهای سنگین دبیری و یحتمل رودربایستی با مدیر بنیاد و شاید هم به خاطر روح سلمان و سید نرفتی.
یادم نمیآید در جایی به انکار شعر دهه شصت که من و شما پرورش یافته آنیم قلمی زده باشم مگر اینکه شما از سایت رجانیوز و به استناد کامنتهای بیهویت به این تشخیص رسیده باشی. متن من هنوز در وب من هست من از جریان کاریکاتور مانند و مضحکی که که به تولید شرایط بحرانی و تقسیم مردم به بد و خوب مشغول است انتقاد کردم؛ مخالفان هم به ادبیات من و شما در دهه شصت ارجاع دادند که هر کاری شما در شرایط بحران کردهاید ما هم میکنیم.
یادم نمیآید جلوی شهرت کسی را گرفته باشم مگر اینکه تاریخ گاهی فضیلت زمان را در بحرانها به نسلی هدیه میکند و آنجاست که میرزاده عشقی هم باشی با دانش مختصر و ذوق متوسط به نام و نشانی میرسی و البته بار روانی این شهرت ناخواسته همیشه و در همه دنیا روی نسلهای پس از بحران سنگینی میکند فلذا برخی تصور میکنند با تجدید دوران انقلابی و تکرار تند رویها بدون رعایت اقتضاات میتوانند مشهور شوند.
دیگر اینکه هنوز نمیدانم چرا از شعر محاوره یا همان ترانه مفهوم امپریالیستی و تجددطلبانهای در ذهن داری. عدم درک جهان جدید ایده نیست نوعی بحران روحیست که علاجش واقع بینیست.
و از اینکه دایره میراثداران شعر دهه شصت را به همین چند اسم محدود کردهای متعجبم؛ ما بنا نیست حزب تشکیل دهیم و وارث بتراشیم. همه جامعه ادبیات ایران وارث ادبیات اجتماعی دهه شصت است چه بخواهد و چه نخواهد ادبیات انقلاب را در حد این چند نفر کوچک کردن خدمت به آن است؟
اما با همه این احوال شما را مثل برادرهایم دوست دارم به سبب بزرگیهایی که از شما دیدم و آرزو میکنم نسخه من وخودت را در شرایط بحران برای نسل پس از توفان نپیچی؛ تجربه ورود غیر متعارف خودت در صحنه بحران اخیر باید درسی باشد برای مریدانت. که شاعران باید علاج کنند نه به تولید بحران بپردازند.
این روزها به مریدان نازکدلتان ایراد گرفتن سیاسی تلقی میشود کاش شما هم کمک میکردی تا غده چرکین خصومتزایی که در لایههایی از شعر انقلاب رسوب کرده است بیرون بکشیم و به همه بگوییم که شعر انقلاب شعر ملت ایران است؛ شعری که قلبش مثل گل آفتاب گردان به سمت مردم میچرخد نه دولتهای متنوع؛ نه احزاب متفاوت؛ نه گروههای جمعیتی اندک و نه... شعر انقلاب با بزرگانش بزرگترین دستاورد اجتماعی و ادبی ایرانیان در صد سال اخیر بود.
پاک و صادق بمانی
«به رنگ ارغوان» زیر تیغ قلم وبلاگنویسان
روی پردهی نقرهای بفرستد. آخرین فیلم ابراهیم حاتمی کیا تاكنون با استقبال خوبی از سوی مخاطب روبهرو شده است. فیلمی که توانست تواما سیمرغ بهترین فیلم و کارگردانی را در جشنواره فیلم فجر از آن خود کند. ابراهیم حاتمی کیا در گفتگویی با فارس در مورد به رنگ ارغوان میگوید: « محدوده سالهای 81 به بعد یادتونه چه اتفاقاتی افتاد. یادمه كه تلاطمهای سیاسی خیلی رنگیتر شد. بحثهایی مطرح شد كه یه وقتی تابو بود. بازدم اون فضا میشه «به رنگ ارغوان». اما نقدهای وبلاگ نویسان نیز از این فیلم خواندنی است.
گزارش فارس از نامهای بیوقار فیلمهای روز

وحدت شیعه وسنی در تاریخ ایران چگونه رقم خورده است؟
در آغاز قرن اخیر با تأسیس «دارالتقریب بین المذاهب اسلامیه» در دانشگاه الازهر مصر به همت جمعی از اندیشمندان این اندیشه به شکل گسترده مطرح شد و شکل آکادمیک به خود گرفت. در این میان کسانی چون آیتاللهالعظمی بروجردی بنیانگذار حوزه علمیه قم و حاج شیخ عبدالمجید سلیم رئیس الازهر تلاشهای زیادی برای کاهش اختلافات فکری و برخی افراطیگریها درباره هر دو مذهب انجام دادند.
این اندیشه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران توسط دو تن از بزرگترین شاگردان آیتالله بروجردی یعنی حضرت امام خمینی(ره) و آیتالله منتظری(ره) بار دیگر مطرح شد و در قالب هفته وحدت احیا شد. به بهانه هفته وحدت و میلاد حضرت رسول(ص) که محور اصلی وحدت میان مسلمانان است درباره سابقه اندیشههای وحدت اسلامی با حجت الاسلام رسول جعفریان پژوهشگر تاریخ و استاد حوزه و دانشگاه و رئیس کتابخانه مجلس به گفتوگو نشستیم. جعفریان معتقد است که پیشینه بحثهای تقریب میان مذاهب اسلامی به قرون نخستین اسلام و اندیشههای متفکرانی چون عبدالجلیل قزوینی رازی و علامه حلی باز میگردد. او معتقد است که با همه تلاشهایی که در این سالها شده مسلمانان برای کنار گذاشتن اختلافات و رسیدن به وحدت واقعی راهی طولانی را دارند.
ضرورت ظهور و بقای شعر نو فارسی
احمد عطارزاده:
فرض متن حاضر، ضرورت تغییر در ساختار شعر فارسی است؛ شعری که قرنها در
قالب کلاسیک خودش، منتگذار تاریخ ادبیات جهان بوده و چه حیف که امروز
چیزی از فضل پدر به ما نرسیده و نتوانستهایم جایگاه خودمان را به عنوان
قندزبانان فارسی در ادبیات جهان حفظ کنیم.
این اتفاقی است که تنها
منحصر به ایران نیست و به جرأت میتوان آن را به تمام فارسی زبانان نسبت
داد، حتی طوطیان فارسی گوی هند، افغانستان و بسیاری شهرهای بزرگ دیگر که
مردمان آن فارسی صحبت میکنند نیز دچار این عارضه ناخویشی و غریبگی با شعر
فارسی شده اند. برای بسط و تنقیح این موضوع نیازمند یکسری مقدمات هستیم تا
سر آخر به جشنوارهها و شبهای شعر فرهنگستانی و نقد فضای شعر امروز
برسیم.
زبان فارسی به عنوان یکی از قدیمیترین و شاخصترین
زبانهای منطقه و جهان بهشمار میآید؛ زبانی که به گفته دکتر جانی چو،
زبانشناس مقیم هلند «زبان بینالمللی منطقه بوده است». این زبان به دلیل
نفوذ امپراطوری ایران در گستره جاده ابریشم، زبان اصلی معادلات و معاملات
سیاسی و اقتصادی منطقه بوده است.
نغمه محمد(ص) به روایت گوته
این قطعه شعر از زبان نزدیکترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه3 علیها السلام گفته میشود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنماییاش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد میآورد.
شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانة تاریخ اسلام و تشیع روایت میشود. اما همان طور که این مسئله را با خوانندهاش در میان میگذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار میدهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفههای متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقهمند میسازد. اینک قسمتی از شعر "نغمه محمد" را میآوریم:
«بنگر بدان چشمه
همان که از کوهساران میجوشد
چه با طراوت و شاد
و میتراود به سان چشمان ستارگان آنگاه که میدرخشند
و با ورودی پیشوا گونه و راهبر
همه چشمهها را که برادر اویند
با خویش همراه میسازد
و در آن پایین اعماق درّه
در مقدم این رود، گلها میرویند
و سبزهها از نفسش حیات مییابند...».