تبلیغات
مقالات و گفتگو های فرهنگی - گفتگوی یك ساعته رادیو فرهنگ باسیدحسین نصر
دوشنبه 23 آذر 1388

گفتگوی یك ساعته رادیو فرهنگ باسیدحسین نصر

   نوشته شده توسط: شهاب    

درست دو هفته بعد از آنكه سیدحسین نصر (ریاست دفتر فرح پهلوی، عضو بنیاد مطالعات ایران در آمریکا که ریاست آن را اشرف پهلوی برعهده دارد و نیز عضویت شورای سردبیری نشریه «ایران‌نامه» متعلق به اشرف پهلوی و... ) مورد تفقد ویژه جشنواره دولتی حكمت سینوی قرار گرفت رادیو فرهنگ در اقدامی عجیب ضمن برگزاری گفتگویی مفصل با وی تلاش كرد تا به تطهیر چهره این روشنفكر بدنام بپردازد.


رادیو فرهنگ كه پیش از این نیز صدای وابستگان به جریان برانداز بارها از آن به گوش رسیده در پایان این گفتگوی مفصل چنان رپرتاژ آگهی ای برای "نصر" پخش كرد كه شنونده جاهل را به یقین می رساند؛
این صدای یك اسلام شناس حقیقی است كه از این رادیو پخش می شود، نه رئیس دفتر فرح پهلوی!

گفتنی است بانی و مجری این گفتگو فردی به نام "كیهان محمدخانی" بود كه همزمان ریاست فرهنگسرای ابن سینا را نیز برعهده دارد. همان فرهنگسرایی كه چندی پیش جایزه ویژه ای را به دست رئیس جمهور داد تا تقدیم رئیس دفتر فرح پهلوی كند!

متن این گفتگو که دوشنبه دوم آذر 1388 به مناسبت سالگرد ارتحال علامه طباطبایی، انجام شده بدین شرح است:

آقای دكتر نصر!به عنوان اولین سوال بفرمایید در تكوین شخصیت علامه طباطبایی چه مدرسه فكری بیش از همه موثر بود؟
" بنده سعادت داشتم قریب 20 سال از 1337 تا 1357 در خدمت مرحوم علامه تلمذ كنم وروزهای بسیاری را با ایشان در تهران، قم و دماوند بگذرانم.این سعادت در تمام عمر من فراموش نخواهد شد و بنده نه تنها مجنون و شیفتۀ تعالیم علمی و ذهنی و مفاهیم فلسفی ایشان بودم، بلکه تعالیم شخصی و القائات معنوی كه در شخصیت ایشان بود ، همیشه درذهن بنده باقی خواهد ماند.به نظر بنده، سه مدرسه مختلف برای ایشان وجود داشت. اولاً همان مدرسه اولیه كه در خانواده ایشان وجود داشت - مدرسه قرآن و تعالیم دینی – كه رسوخ عمیقی در وجود ایشان داشت. دوم توجه خاص ایشان به مكتب فلسفی ملاصدرا(صدرالمتالهین) بود و سوم توجهی كه ایشان به مكتب عرفان داشتند.

چه جنبه ای از علامه طباطبایی بیش از همه برای شاگردان و علاقه مندان ایشان جذاب بود؟
می توان گفت ایشان سه طبقه شاگرد داشتند، یكی شاگردان عمومی كه معمولاً در مدرسه فاطمیه و در قم به آنها درس می دادند و بیشتر اوقات برای آنها درس "شفا" می فرمودند. دوم شاگردانی كه در حوزه های كوچكتری به آنها درسهای عرفان می دادند و سوم، خواص و دانشجویان خاص ایشان كه به آنها در س عرفان عملی می دادند و در هر كدام از این طبقه از دانشجویان یك سری خصایص كه در گنجینه وجودی ایشان بود، اهمیت داشت.
برای نوع اول دانشجویان ، تصرف كامل علامه نسبت به متون اسلامی و نحوه تقریر و اجتهادی كه ایشان نسبت به فلسفه سنتی داشتند در درجه اول اهمیت بود.
برای گروه دوم اصولاً آنچه مهم بود ریزه كاریهای مسائل ،چه عرفانی و چه مكتب متعالی ملاصدرا بود كه ایشان بیشتر نسبت به آن دید عرفانی داشتند.برای گروه سوم هم مهم آغشته شدن وجود مرحوم علامه با آتش عشق الهی و عرفان بود و در آن محیط كوچك نه تنها عرفان عملی و نظری بلكه تسلط برمتون عرفانی و در آغوش كشیدن حقیقت عرفان (كه دروجود علامه پایداربود) نمود داشت.


به نظر جنابعالی علامه بدون سیر و سلوك روحی و برنامه های ناشی از عرفان عملی می توانست به این مرحله برسد؟ منظور این درجه از بزرگی و علم است.
مرحوم علامه دارای فضایل حیرت آور اخلاقی بودند كه من در كمتر كسی حتی از صفوف علما و بزرگان ایران دیدم.فروتنی ،گذشت وفنا در حقیقت الهی بودن .سیر و سلوك بدون آن آسان نیست.صحبت كردن در این زمینه آسان است اما عملی شدن آن بسیار مشكل است. مقامی كه علامه دارند ، هم مقام علم صوری و هم مقام درونی است.شاید قبلاً گفته ام : این مقام علم حضوری است و اصولی هم كه در ایشان است بدون سیر و سلوك امكان پذیر نمی بود.
ثانیا خود سیر و سلوك به ایشان كمك كرد كه تعمق بیشتری در حتی علم اصولی بكنند.و خیلی از معضلات فلسفی و عرفانی كه در متون مختلف ما هست را حل كردند.در این شكی نیست كه سیر و سلوك معنوی ایشان ركن ركین و پایه اساسی وجود معنوی و علمی مرحوم علامه است.

ارتباط عرفان نظری و عملی در مسیر علامه چگونه بود؟ و آیا بدون در نظر گرفتن دستورات عرفان عملی، كسی می توانست به مراتب معرفت شخصیتی علامه طباطبایی احاطه پیداكند؟
من این سعادت را داشتم كه نزدیكی فوق العاده زیادی به علامه داشته باشم.یك روز علامه به من داستان می فرمودند: " من در تبریز فصوص الحكم خوانده بودم و گمان می كردم كه بسیار خوب همه چیز را بلد هستم تا اینكه به نجف رفتم و در آنجا شیخ واحد العین كه از عرفای بزرگ بود درس فصوص می داد، رفتم به آنجا و نشستم و خودم دیدم كه تمام در و دیوار، فصوص می خواندند و من هیچ چیز از فصوص بلد نبودم و خیال می كردم كه بلدم و آنجا برای اولین بار با حقیقت عملی و درونی این كتاب بزرگ آشنا شدم."

ایشان همیشه در گفتار خود بر این اصل تاكید می كردند كه عرفان نظری بدون عرفان عملی به مشتی الفاظ تبدیل می شود .البته عرفان نظری به سهم خود با ارزش است و بسیاری گره های فكری را باز می كند، اما انسان را به حقیقت الهی نمی رساند.عرفان نظری كلیدی است برای باز كردن در، و آن مسیری که انسان باید طی كند. ایشان همیشه به این موضوع تكیه داشتند و می گفتند كه بدون كشف فضائل اخلاقی هیچ وقت انسان به عرفان واقعی نمی رسد.در مورد اینكه آیا انسان های دیگر می توانند برتمامیت شخصیت علامه طباطبایی احاطه پیدا كنند، بدون اینكه خودشان به عرفان عملی دسترسی پیدا كرده باشند و تكامل روحی در آنها ایجاد شده باشد، باید گفت: برای شناخت عارف باید "اعرف به معروف " باشید یعنی باید سعه و شعاع عقلانی و فكری داشته باشید، یعنی مرید بر آنچه می خواهید، باشید و مرید بودن بر علامه كار آسانی نیست . بلكه ایشان مثل كوهی است كه هر كس جنبه ای از آن را با چشم خود می بیند.


آقای دكتر نصر ! آیا فكر می كنید كه علامه طباطبایی ریاضتها و تمرینهای خاصی در زندگی داشته است؟
صد درصد ! مسئله ای هست كه حتی بعد از این همه سال كه ایشان فوت كرده اند ، من آزادی ندارم كه در ملاعام مطرح كنم.ایشان سالها روزه سكوت گرفته بودند. بدین جهت كه وقتی به عربی و فارسی صحبت می كردند نوعی سكوت معنوی در لابه لای كلام ایشان حس می شد. انسان یك آرامش و سكوت حیرت آوری در حضورشان حس می كرد.وی علاوه برسالها ریاضتهای عظیمی كه در جوانی كشیده بودند هر روز نوعی اشتغالات عرفانی ، معنوی و صوفیانه و ذكر را تا پایان عمر داشتند.


آقای دكتر! یك طریقه معرفت نفس در مكتب عرفان عملی علامه وجود دارد كه به عنوان مسیر اصلی ذكر شده است، این به چه معنی است؟
ایشان اولا معتقد بودند كه انتقال تعالیم معنوی كه در بین عرفای شیعه در دوران صفویه به صورت خیلی آرام وساكتی وجود داشته است مثل طرق تصوف كه استاد و مرشدی شاگردی خود را تربیت می كند ، بعد آن مرید خودش به مقام كمال می رسد، اهمیت زیادی داشته است. ایشان معتقد بودند اگر چیزی هست در افرادی مثل بحرالعلوم و همدانی كه از عرفا بودند، این بود كه نه تنها عارف بودند بلكه مربی و معلم روح بودند و تعالیم و قدرت ملایت به معنای قدرت تربیت روحی را به مریدانی كه شایستگی داشتند ، منتقل می كردند.ایشان این تعالیم را اصل حیات معنوی خود می دانستند و تمام تفاسیری را كه نوشته اند ، حتی تفسیر المیزان ، ناشی از طراوش تزكیه درونی می دانند كه این را سیرو سلوك یرایشان امكان پذیر كرده بود.


استاد ! معرفت نفسی كه شما می فرمایید از چه نوعی است؟ و چگونه می توان به آن رسید؟
این سوال مستلزم این است كه آن فرد چه كسی باشد.اصولا نفس انسان گره های زیادی دارد .خداوند ما را خلق كرده است " فی احسن تقویم". در وجود انسان آن احسن تقویم وجود دارد ولی پرده ها و حجابهای زیادی آن را پوشانده است.انسان برای اینكه بتواند به احسن تقویم برگردد و آن طوری كه خداوند آن را خلق كرده است ،با چشم حقیقت بین ، حقایق عالم معنا را ببیند و بتواند این حجابها را رفع كند، مستلزم تربیت نفس است . و تربیت نفس به این معنی است كه نفس اماره به نفس لوامه تبدیل شود و به مقام" راضیةً مرضیه " كه بالاترین مقام نفس است، برسد.این مرحله مستلزم زحمت فكری ، وجودی، تصرف در نفس و تغییر دادن اراده عادی انسان است. رفتن از مرحله غفلت به مرحله آگاهی ، بدون مدد الهی و بدون ارشاد یك استاد كه ممكن است از عالم غیب باشد امكان پذیر نیست.نفس انسان نمی تواند خودش ، خود را تربیت كند. مولانا می گوید بهتر است یك مورچه مربی معنوی اش باشد تا خودش .چون انسان اگر بخواهد خودش ، خودش راتربیت كند دارای نقایصی است . به همین جهت انسان به دنبال كمالی است كه بتواند بیرون از محدوده نفس خودش بگردد و آن را پیدا كند . واین جز در چارچوب دین و وحی و بركت محمدی امكان پذیر نیست.هر كسی بخواهد خارج از فیض و بركت محمدی این كار را انجام دهد، عمر خود را تلف كرده و می كند.به همین جهت است كه علامه و بزرگان دیگر عرفان ما نه تنها زبده معنویت بودند ، بلكه زبده ایمان و دین بودند.هنگامی كه انسان پشت علامه نماز می خواند ، در عرش سیر می كرد . به علت اینكه ایشان زبده حقیقت دین بودند.عرفان واقعی معرفت به حق است .خداوند می فرماید : انسان را خلق كردیم "لیعبدون" برای عبادت كردن.عرفا می گویند یعبدون باید یعرفون شود.یعنی باید انسان خداوند را بشناسد و كسی كه خدا را شناخت نه با مفاهیم ذهنی بلكه با علم حضوری ؛ این شخص در واقع به اصل دین رسیده است و مرحوم علامه یكی از این اشخاص بودند.


سوال بعدی ارتباط به معرفت نفس دارد.من فكر می كنم كه اگر ما در ارتباط با معرفت نفس بخواهیم صحبت كنیم، به نظر می رسد شما در فرمایشات خود در سوال قبلی ، یك نوع برنامه خاصی كه علامه داشتند را برای طریقه معرفت نفس ذكر كردید.آیا این راه برای دیگران نیز قابل وصول است و چگونه؟
پاسخ من این است كه ما همه بندگان خداییم و رحمت خداوند واسعه و بی حد و حصر است.هر كسی كه واقعا از صمیم قلب به دنبال طریق نجات و طریق وصول به حق باشد، خداوند این راه را در مقابل او قرار می دهد." جوینده یابنده است". منتهی باید واقعا جوینده باشد .راه وصال به حق همیشه هست به شرطی كه انسان به دنبالش باشد.حدیثی هست كه می فرماید: الطرق الی الله بعدد نفوس بنی آدم . یعنی تعداد راههای رسیدن به خدا مساوی است با ابناء بشر.برای تمام انسانها راههای رسیدن به خدا هست و نمی شود دستورالعمل خاصی را برای همه توصیه كرد.علامه تاكید داشتند كه تربیت نفس با اتكا به خود نفس امكان پذیر نیست و حتی با خواندن بهترین كتا بهایی كه مربوط به تزكیه نفس است ، كافی نیست بلكه باید عمل كرد و خداوند وسیله ای را در داخل وحی اسلامی قرار داده است كه از اول قرن هجری بوده است و همیشه نیز خواهد بود.


سوال بعدی من مربوط به كتاب "الولایه" است كه ظاهرا علامه نسخه خطی آن را به شما داده بودند.جایگاه این رساله در مكتب علامه چیست ؟
اجازه دهید من کمی وسیع تر خدمتتان عرض كنم.به دلیل لطفی كه مرحوم علامه به من داشتند و به حرفهای بنده گوش می دادند؛در بسیاری از مسائل اگر از ایشان خواهشی داشتم ، قبول می كردند.یكی همین مسئله رساله ولایت بود.در بحثهایی كه یك هفته در میان در منزل مرحوم ذوالمجد طباطبایی داشتیم ، از ایشان خواهش كردم كه موضوع را بالاخره روشن كنند.ایشان لطف كردند و رساله را نوشتند و نسخه خطی آن را با خط زیبایی كه داشتند در اختیار من قرار دادند.البته این نوع خلاقیت ذهنی ایشان در
مورد دیگر نیز صدق می كند. روزی ایشان می فرمودند :" شرح منظومه كه درس می دهم خیلی مشكل است . به ایشان گفتم حاج آقا خودتون چند دهه است كه در قم شرح منظومه درس می دهید ، چرا یك شرح منظومه جدید نمی نویسید ؟ گفتند من سرم شلوغ است و در حال اتمام تفسیر قرآن هستم . اما من پی گیر بودم تا اینكه روزی ایشان با همان لبخند آسمانی كه داشتند از توی آستینشون نوشته هایی بیرون آوردند .این همان كتاب بدایه الحكمه بود كه مطالب فلسفی در آن با الفاظ روشن بیان شده بود.این دو كتاب بسیار ارزنده كه در اواخر عمر ایشان نوشته شد مبتی براصرار بنده به ایشان بود.


شما خاطره ای كه خاص این رساله باشد، دارید؟
خاطره –اعجاب انگیزی – بود وقتی من این رساله را دیدم و لذت معنوی بردم.


علامه در رساله الولایه می فرمایند " در اینجا آنچه را كه می گویم بدان رسیده ام" .این به چه معناست؟
یعنی ایشان تمام مرحل توحید را نه فقط راجع به آن خوانده اند بلكه به آن رسیده اند و چشیده اند. یعنی تجربه با تمام وجود.كه یكی هست و جز او نیست.


چرا علامه در آثار مختلف فلسفی خود و حتی در دو كتاب بدایه الحكمه و نهایه الحكمه كه برای تدریس نوشته شده است راجع به معاد صحبتی نمی كنند؟
علامه اصولا می فرمودند كه من نمی خواهم راجع به معاد صحبت كنم و حتی سوالاتی را كه در این باره بود پاسخ نمی دادند و می گفتند: كار من تدریس حكمت الهی است.


ایشان هنگام ورود به قم از بین همه علوم مختلف علمیه ،فلسفه و تفسیر را برگزیدند.به نظر شما اگر ایشان امروز بودند ، تلاش خود را در چه جهتی می گذاشتند؟
به نظر من چون ایشان علامه طباطبایی بود و نه كس دیگر ، همان كار را می كردند.می گفتند : قدرت من در رشته قرآن و فلسفه هست و همین راه را دنبال می كنم.


پیام علامه طباطبایی برای نسل جوان و اهل فكر چیست؟
اولاً از لحاظ فكری اصالت تفكر اسلامی و اینكه سنت فلسفی و حكمی ما قدرت مقابله با هر نوع فلسفه دیگر را دارد.پیام دوم این است كه زندگی انسان باید توام با حقیقت ، اصالت و اخلاق باشد.بدون اخلاق فرا گرفتن علم كافی نیست.


تجلیل ها و توجهاتی كه در جامعه به علامه می شود را چگونه می بینید و شما چه توقعی از این برنامه ها دارید؟
به نظر من هر چه از علامه طباطبایی تجلیل شود برای جامعه ایران بهتر است به شرط اینكه توام با خواندن آثار ایشان باشد ، نه فقط صحبت كردن .خواندن و به منصه عمل گذاشتن نصایح ایشان از اجتهاد فكری تا مسا ئل اخلاق و عرفان عملی و كسب فضائل معنوی كه جامعه ما بیش از هر وقت دیگر به آن احتیاج دارد.


اگر خاطره ای از علامه دارید كه جایی ذكر نكرده اید، امروز برای ما بگویید؟
من در جوانی علاقه فوق العاده ای به طبیعت داشتم . مرحوم علامه نیز همین گونه بودند و بسیاری از اوقات درباره طبیعت به عنوان مظهر ظهور الهی صحبت می كردیم . روزی به اتفاق علامه به دماوند رفته بودیم. علامه فرمودند كه طبیعت مثل عروسی است كه زیبایی درونی خود را به هر كس نشان نمی دهد. اگر یك لاغیری یعنی كسی كه اعتقاد به عالم معنا نداشته باشد به درون طبیعت بیاید،طبیعت فوراً آن جنبه معنوی خود را پنهان می كند. در همین حین دو شهروند به آنجا وارد شدند، ما مشاهده كردیم كه جو طبیعت تغییر كرد و گویا چیزی در طبیعت پنهان شد، علامه لبخندی زدند و گفتند دیدید گفتم كه طبیعت همه زیبایی ها را به همه افراد نشان نمی دهد.

***


در پایان این گفتگو، رادیو فرهنگ ضمن تمجید بی سابقه از این روشنفكر فراری وابسته به دستگاه سلطنت پهلوی وی را چنین معرفی کرده است: دكترسیدحسین نصر در سال 1312 شمسی چشم به جهان گشود.او که از جانب مادر نواده شیخ فضل‌الله نوری است‌،ازهمان کودکی شروع به آموختن زبان فرانسه کرد و علوم اسلامی را هم نزد پدر خود فرا می گرفت.


در دوازده سالگی وارد آمریکا شد و در سال 1958 از دانشگاه هاروارد در رشتۀ تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی با درجۀ دکتری فارغ‌التحصیل گردید. وی با علامه طباطبایی‌، علامه رفیعی قزوینی و آیت‌الله شهید مرتضی مطهری مباحثات زیادی داشته و از همکاران اصلی هانری کربن در تهیه کتاب تاریخ فلسفه اسلامی‌ بوده است‌. دکتر نصر به علت عمق مطالعات علم‌شناسی‌، فلسفی‌، اسلامی و دین‌شناسی تطبیقی‌، پیوند با جریان فکری حکمت خالده و شخصیت برجسته آن فریتهوف شوان‌و تألیف کتب فراوان درحوزۀ حکمت اسلامی به زبان انگلیسی ، تبدیل به جهانی‌ترین اندیشمند مسلمان دنیای معاصر شده است‌. آثار این اندیشمند به زبان‌های مختلفی‌، از جمله انگلیسی‌، عربی‌، فرانسه‌، ترکی‌، اندونزیایی‌، مالزیایی‌، هلندی‌، ایتالیایی‌، ژاپنی‌، آلبانیایی‌، صربی ، کرواتی‌، اردو، بنگالی‌، پرتغالی و اسپانیایی ترجمه شده است‌.