تبلیغات
مقالات و گفتگو های فرهنگی - علّامه های زنده و سنت پرستش اموات!/حامد حرّی
دوشنبه 23 آذر 1388

علّامه های زنده و سنت پرستش اموات!/حامد حرّی

   نوشته شده توسط: شهاب    

بسمه تعالی
سالروز وفات صاحب المیزان علامه طباطبایی است و هریک از رسانه ها به ظن خویش قلمزنی میکننددر پردازش شخصیت فکری استاد علامه طباطبایی.

این بسیار سنت حسنه ای است که بزرگانمان را که تراث ارزشمندمان هستند و هویت بخش بودنمان در این جغرافیای فرهنگی و تاریخی گرامی میداریم، اما می بایست گرامی داشتن علامه هایی که هنوز در قید حیات هستند را سنت دیگری برای رفتار فرهنگی و اجتماعیان قراردهیم. می بایست ایشان و آثار فکری این بزرگواران را همچون دیگر میراث فرهنگی و تاریخی خویش بزرگ بداریم ، چند سالیست که این موهم در برنامه هایی چون نکوداشت و همایش خاصه " همایش چهره های ماندگار "- که جای قدر دانی بسیار دارد از دست اندر کاران آن برنامه گرانسنگ - صورت میگیرد و رفته رفته می رود تا جزو سنتهای رفتاریمان شود اما بلاشک هنوز این همه ، نتوانسته حق بزرگی را که این بزرگواران علم و خردورزی بر جامعه و تاریخمان دارند برآورده کند ، امید است که روز به روز بر این پاسداشت ها افزوده گردد انشاءالله .
بزرگداشت حضرت علامه طباطبایی و اثر پرمایه و ارزشمندانه شان المیزان در این روزها بهانه ای بدست داد که یاد آوریم ، بزرگی اثری دیگردر حوزه اندیشه وعلم ورزی را که دوشادوش المیزان در جامعه فکری و فرهنگی ما بوجود آمده و هنوز هم به حول و قوه ایزدی در حال زایش و نو آوری است ، نام در خشنده و مهم این اثر الحیاة است که همچون لوگوی آفتابی آن در آسمان علم و اندیشه ایران زمین و بالاتر از آن آسمان وجدان آدمی میدرخشد وبلا تردید این تازه سحر الحیاة است و میرسد آنروز که اثر دانشمندانه علامه گان حکیمی خراسانی همچون خورشید صلاة ظهر در اندیشه مردمان میدرخشد اما تاسف و هزارن بار تاسف که این اثر دانشمندانه که می تواند آیینه ای تمام نما برای آینده ای روشن در حوزه نظر و عمل ما باشد این چنین مهجور و غریب اما غنی در دل کتابخانه هایمان خاک و غبار بی خبری و بی تفاوتی و بی مهری می خورد ....
بر نویسنده این مقاله معلوم نشد پاسخ این پرسش که چرا در زمانه ای که شعار عدالت و عدالت خواهی اینچنین همه گیر شده و و گوی سبقت را نسبت به دورانهای دیگر مدیریتی کشور از دیگر شعار ها ربوده است دیگر چرا الحیاة و اندیشه های آن غریب و تنها است!!! مگر نه این است که 4 مجلد انتهایی این اثر ارجمند- خاصه جلد 6- به اقتصاد و آرمانهای عدالت اقتصادی در افق و آرمان اندیشه اسلامی پرداخته است(با تذکار به زمانه امروزیمان و درگیریهای رایج زندگی مردمان) پس چرا خبری و نشانه ای از الحیاة در گفتارها و رفتارها نیست ، آیا این همه زحمت برای این نبوده است که آرمانهای عدالت برای مردم مشخص و معین گردد آیا این همه زحمت و مشقت همراه با عشق که در کلمه کلمه الحیاة ساری و جاری است جای قدر دانی نداشت !پس چرا آنطورکه شایسته این اثر یکدانه دردانه است قدر دانی و معرفی و تبلیغ برای آن صورت نگرفته است ؟! آیا وقعا الحیاة ارزش خواندن و فکر کردن و برنامه ریزی کردن و شناساندن به جامعه را نداشته و ندارد !عموم مردم جای خود دارد ، متاسفانه خصوص مردم یعنی جامعه دانشگاهی و حتی حوزوی ما نیز چندان با این اثر آشنا و صمیمی نیست ، به راستی چرا باید این گونه باشد ؟ آیا الحیاة سهمی از رسانه های عمومی ما خاصه رسانه ملی ندارد ! شاید می بایست سالیان بگذرد تا ما در روزی که داغ فقدان علامه بزرگوار حکیمی را در دل داریم بر ویژه برنامه های سیما نظاره گر بنشینیم و تسخر زنیم ! و ویژه برنامه الحیاة را باعنوانهایی پر طمطراق ببینیم !
این که صاحبان الحیاة خاصه استاد علامه محمدرضا حکیمی به دلیل گله گزاری از وضع موجود ندای لن ترانی به رسانه ها ی رسمی و غیر رسمی سرمی دهند بهانه ای قابل قبول برای نشناساندن ایشان و اندیشه هایشان به جامعه ، خاصه نسل جوان ما نیست ،( بماند که سر دادن این نداهای لن ترانی از ایشان و امثالهم نیز برای ماجای توقف و آگاهی و مداقه گری و اندیشه دارد ! و ای امان از خودمان که از همه چیزبی هیچ چیز قابل قبول و موجهی میگذریم و سرسری میگیریم چیزهایی را که در ذات خود بسیار جدی و مهم است اگر حکیمی و کسانی چون ایشان در جاهایی بر ما اخم می کنند نه از سر هوس است که از قضا بر محل ها و موقع هایی که سبب این گرفتگیها شده است می بایست دقیق و غلیظ شد و اگر تا به امروز چنین کرده بودیم حالمان حتما بهتر از این بود که الان داریم!) واصلا ایشان ندای لن ترانی سر میدهند ، الحیاة این مهم ترین اثرشان ، که در دسترس دیدار ماست ! این کتاب زنده را آیا نباید به جامعه دانشگاهی و علمی و جوانمان که جویای معرفت و دانایی است شناساند ، آیا اگر دانشگاهی و حوزوی ما با این اثر بیش از این آشنا بود در مطالبات خود دقیق تر نبود و بهتر نمی دانست که چه گونه درخواستی را باید از حاکمیت رصد کند ... البته و صد البته که اگر ما را این شناخت بود عیار فرهنگیمان بالاتر می رفت چنانکه که اگر المیزان میزان رفتارهای نظری و عملی ما می بود عیار عقلانیت در جامعه ما بیش از این و بهتر از این میبود بلاشک! و حتمی است که در این صورت کنش ها و واکنشهای ما در مسایل از سیاسی واقتصادی و فرهنگی و.... چیزی غیر ازاین بود که الان داریم ودر چنان صورتی ما شاهد بعضی از رفتارها که امروز دامنگیر کنشهای سیاسی و اجتماعی و.... ما است نمی شدیم ! از سیاست و رفتراهای سیاسی قهر کرده با عقلانیت و توامان با شعار زدگی بدر روم که سر این مقاله را که قصد دیگر دارد به باد دهد و از موهبت و لطف انتشار محروم پس این سخن کوتاه باید والسلام
نمی دانم ،آنگاه که کارها از سر عشق نباشد کوچکترین مانعی باعث توقف کار میگردد و آنگاه که کاری عاشقانه باشد وصل حتمی خواهد بود به یاد دارم که صاحب این قلم برای دیدار استاد حکیمی چه میزان اصرار کرد و چه میزان تلاش تا بعد از آن موفق به دیدار ایشان شدم ...اصحاب رسانه را نیز در ارتباط با ایشان اصرار لازم است اصرار به علاوه صداقت و شفافیت !بدون این سه دستیابی ممکن نیست!
راستی نکند و نشاید که عده ای از مدیران و دولتمردان ما از الحیاة و زبان آتشین آن و دامن زدن به شراره های آتش آن ، در دل بیم دارند که این چنین با بی مهری بدان می نگرند و با آن رفتار می کنند که اگر این پنداردرست باشد که انشاءالله نباشد باید این عده ی از افراد در نظر داشته باشند که :
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد از رونق بازار آفتاب نکاهد
برای چنین اندیشه ها و دیدگاههایی باید مرثیه مرگ خواند و ندا سر داد : که بر او نمرده به فتوی من نماز کنید!
از اینها که بگذریم نگاهی می اندازیم به الحیاة و طرحی از حیات که می خواهد در این حیات روزمره و اکنون زده ما در اندازد:

الحیاة مرجعی است برای طرح زندگی انسان (در حیات فردی و اجتماعی) در همه زمانها،
الحیاة یک مجموعه جهان شناسی است بر پایه معرفتی بر گرفته از ثقلین ، همان میراث سرمدی ای که رسول الحق برای انسان به یادگار گذاشته اند
آری الحیاة را آرمان این بوده که ثقلین را در قالب یک دستگاه فکری متناسب با خلاء های زمان ما به انسان مهجور معاصر عرضه بدارد
الحیاة را هوس آن است که معنا را به حیات پوچ انسان متجدد عرضه دارد ، انسانی که خود را در جای حق اشتباه گرفته و هستی را بر معنای بود خود به تماشا نشسته است ، انسانی که مقام فقر خویش را به طاق نسیان سپرده و خود را غنی فرض کرده .
الحیاة آن مجموعه ای است که می تواند معنای بودن را به این انسان بازگرداند
الحیاة طرحی است از انسان و جامعه انسانی در افق مذهب( آنگاه که مذهب چیزی فربه تر از آیین می گردد و تمام حیات فرهنگی انسان را در هر زمانی همپوشانی می کند و در این صورت علم – اعم از علوم تجربی و انسانی ، سیاست ، هنر... بخشی از اجزاء آن خواهند در این نگاه مذهب افقی است که در شعاع حیاتی تو بر روی ما گشوده میشود حیاتی که در آن زمین دیگر تنها وطن مانیست بلکه آن شروعی است برای یاد آوری چیزی در قبل آن برای ادامه در بعد آن...)
الحیاة آموزگار تفکر است برای انسانی که تفکر کردن دیگر پارسایی او نیست
الحیاة دعوت است به اندیشه ای آزاد و رها از تعصب و التقاط...
حقیر را باور این است که رجوع به الحیاة، المیزان، الغدیر... برای انسان ایرانی در این زمان که گرفتار کار تجددیم اگر جدی و به دور از شعار زدگی باشد می تواند ما را از بن بست خارج سازد .
اگر باور کنیم جدی ترین مشکل ما فقر فکر کردن و اندیشیدن است رجوع به المیزان و الحیاة می تواند ما را به اندیشه ای کار آمد در این وضعیت رهنما باشد
" اندیشه ، پیوسته ،همچون شعله درخشانی است که راه آدمی را در زندگی کنونی و بعدی روشن می کند ، و راهمنمایی است که انسان را برای برداشتن دشواریها از پیش پای خود و حل کردن مسایل و از بین بردن مشکلات یاری می دهدو فکر کردن کلید هر خیر و برکت است و همچون آیینه ای صاف و پاک است برای درکها و دریافتها" الحیاة ج1ص347
امید است که جامعه ما خاصه دانشگاهی و حوزوی بیش از پیش با این آثار آشنا و صمیمی گردد و این مجموعه های معرفتی راهنمای فعل ونظرمان گردد انشاءالله
همچنین انتظار ما از رسانه ها مخصوصا رسانه ملی این است که شناسایی این آثار را از صرف برنامه هایی رسمی خارج کرده و حقیقتا از سر درد به پردازش برنامه هایی در معرفی این شاهکارهای اندیشه و معرفت بپردازد .
پایان این مقاله را به کلامی حکیمانه از استاد حکیمی به پایان می برم :
"مطلوب واقعی در این غمستان غمها و تلاش زار تلاشها ، جز در سیر حقیقت ها نیست و جز بدست آوردن کمال مطلق و رسیدن به سرچشمه زیباییها چیزی نخواهد بود و این خود عزیزترین و نازنین ترین چیزهاست که هیچگاه نباید از ان روبه تغافل گذارد و بهره خویش را فراموش کرد که این دوره میگذرد – که نیز دوره ها و کورها گذشته اند – و این ستارگان با چند طلوع و غروب دیگر ما را در سردستان سیاه گورها پنهان می کنند- و ترسی از آن نیست . فقط ، ترس آن است که انجا نیز نگذارند ،به پیشگاه زیباییها و عزت ها و عظمتها نماز گذاریم یا نه که نگذارند بلکه خود ببینیم کهع شایسته ان نماز و آن نیاز نیستیم و در ان مقام نشاییم و در آنجا ما می مانیم و فروغی از حقیقت اگر بدست اورد ه باشیم و چراغی از یافتن زیبایی مطلق، اگر آنرا در پیشراه خود قرارداده باشیم ...بلکه پس ما رها نیستیم و نباید خود را رها کنیم"
پس باید بیدار شد و همتی کرد
والسلام