تبلیغات
مقالات و گفتگو های فرهنگی - نگاهی به مهم ترین فیلم های فجر بیست و هشت
شنبه 17 بهمن 1388

نگاهی به مهم ترین فیلم های فجر بیست و هشت

   نوشته شده توسط: شهاب    

 تهران امروز - آریان گل صورت

به رنگ ارغوان
( ابراهیم حاتمی کیا)
از توقیف درآمدن به رنگ ارغوان بعد از پنج سال یك اتفاق مهم برای سینمای ایران است چون هم به رنگ ارغوان فیلم مهمی است و هم ابراهیم حاتمی‌كیا كارگردان مهم و جریان‌سازی است در سینمای این مملكت و هر فیلمش می‌تواند یك اتفاق محسوب شود. انتظارات از فیلم خیلی بالا بود. هم اینكه معاونت سینمایی نظر ویژه به آن داشت و هم اینكه معدود كسانی كه فیلم را دیده بودند از آن به عنوان یكی از بهترین فیلم‌های حاتمی‌كیا و یكی از بهترین‌های سینمای ایران یاد می‌كردند. به رنگ ارغوان فیلم كاملی‌ است. كارگردانی كم‌نقص، فیلمنامه كار شده و شخصیت‌پردازی‌های قوی. كار تیم بازیگری هم قابل‌تحسین است.

حمید فرخ‌نژاد مثل اكثر فیلم‌هایش در اوج است و به نظر می‌رسد شانس اول دریافت سیمرغ باشد. خزر معصومی و كوروش تهامی هم در نقش‌های مكمل درخشیدند و از طرفی فیلم یك رضا بابك درجه یك دارد كه در مدت كوتاه حضورش ‌روی پرده درخشان ظاهر شده است. به رنگ ارغوان شاید بهترین فیلم حاتمی‌كیا نباشد اما فیلم شاخصی در كارنامه كارگردانی‌اش است. از طرفی فیلم به موضوعاتی سرك می‌كشد و فضایی را خلق می‌كند كه در سینمای ایران یگانه است. داستان فیلم درباره یك مامور اطلاعاتی است كه برای ماموریتی به شمال كشور فرستاده می‌شود و آنجا عاشق دختری می‌شود كه قرار است سوژه ماموریتش باشد و همین موضوع باعث می‌شود تصمیماتی احساسی بگیرد و ماموریتش به درستی انجام نشود و تبدیل به یك مامور سوخته شود. این است كه به رنگ ارغوان بیش از اینكه فیلمی اكشن یا جنایی باشد یك فیلم عاشقانه است؛ یكی از غریب‌ترین فیلم‌های عاشقانه سینمایی ایران. تنها حسرت این است كه كاش حاتمی‌كیا این فیلم را بعد از دعوت و به نام پدر ساخته بود تا حداقل خوشحال باشیم فیلمساز به دوران اوجش برگشته است.


كیفر (حسن فتحی)
كیفر سومین ساخته بلند حسن فتحی است كه نسبت به فیلم قبلی‌اش، پستچی سه بار در نمی‌زند نه‌تنها گامی رو به جلو نیست كه از خیلی جهات در مقابل آن كم هم می‌آورد. اینجا دیگر از دیالوگ‌های موزون و شیطنت خاص فیلم قبلی‌اش خبری نیست. كیفر از لحاظ جذابیت بصری هم به پای پستچی سه بار در نمی‌زند نمی‌رسد اما فیلمی است كه داستان تعریف می‌كند، قهرمان و ضدقهرمانش معلوم است و می‌شود سینما را در آن حس كرد. فیلم داستان پسری است (مصطفی زمانی) كه جلوی بانك پولی كه به عنوان دیه برای آزادی برادرش در نظر گرفته بود را می‌دزدند و او را هم كه به دنبال سارقان رفته بود برای یك هفته سر به نیست می‌كنند. حالا او به خانه برگشته در حالی كه برادرش اعدام شده و همه از جمله پدر و مادرش و همسر برادرش او را عامل اصلی مرگ برادرش می‌دانند. اینجا با قهرمانی طرفیم كه برای اثبات بی‌گناهی‌اش تنهای تنهاست، پیش پلیس هم نمی‌رود و خودش یك‌تنه قصد روشن‌كردن قضیه را دارد. اصلی‌ترین نكته مثبت فیلم همین داستان و نوع روایت آن است كه نمونه‌اش را كمتر در سینمای ایران دیدیم. ولی خب فیلم آنطور كه باید و شاید تعلیق ایجاد نمی‌كند. از طرفی بازی‌های نه چندان یكدست فیلم (مصطفی زمانی در آل بهتر است ولی مثلا امیر جعفری و هانیه توسلی دور از انتظار ظاهر شده‌اند) هم به آن ضربه زده و متاسفانه فیلم در لحظات پایانی كمی شعاری می‌شود. با همه این اوصاف كیفر در مقایسه با خیلی از فیلم‌های جشنواره امسال هم فیلم بهتری است و هم سینمایی‌تر است و حسن فتحی باز هم ثابت می‌كند حتی اگر فیلمش مشكلات زیادی داشته باشد باز هم می‌شود نكات مثبت زیادی را در آن پیدا كرد.


طهران، تهران (داریوش مهرجویی)
تهران روزهای آشنایی اپیزود اول فیلم «طهران، تهران» است که توسط استاد مهرجویی ساخته شده است. فیلمی
سر حال، خوش آب و رنگ و زیبا که مملو از انرژی مثبت است. تهران روزهای آشنایی یک سفر توریستی دلچسب است که در آن هم می‌توانید زیبایی‌های تهران را ببینید و هم گشت و‌گذاری در دل تاریخ بکنید. فیلم چنان بافت‌های قدیمی و جدید شهر را
کارت‌پستال گونه همراه با موسیقی نشان می‌دهد که لذت فراوانی دارد. علاوه بر همه اینها فیلم از لحاظ سینمایی هم یکی از بهترین‌های مهرجویی است. تسلط مثال‌زدنی استاد
بر سکانس‌های شلوغ همراه با میزانسن‌های دقیق و شخصیت‌های جذاب تنها نمونه کوچکی از هنر داریوش مهرجویی در این فیلم است اما مهم‌تر از همه، این است که فیلم حال آدم را خوب می‌کند. چه لذتی دارد که بعد از این همه فیلم بد و متوسط که اصلا تکلیف‌شان با خود و تماشاگر روشن نیست، فیلمی پیدا شده که دوست دارد به تماشاگر خوش بگذرد که وقتی دارد فیلم را می‌بیند، فراموش کند در سینما نشسته است. تهران روز‌های آشنایی برای من سفری دلچسب و فراموش نشدنی بود در دل شهری که دارم در آن زندگی می‌کنم و هیچ وقت اینقدر زیبا بهش نگاه نکرده‌ام اما برسیم به اپیزود دوم فیلم به نام تهران سیم آخر ساخته مهدی کرم‌پور. قرار گرفتن نام کارگردانی در کنار داریوش مهرجویی هم باعث افتخار است و هم دردسر.
دردسر از آن جهت که ممکن است فیلم مهرجویی آنقدر خوب باشد تا فیلم کارگردان دیگر اصلا به چشم نیاید و این اتفاقی است که برای تهران سیم آخر افتاده است. در حالی که از دیدن اپیزود مهرجویی سر خوش بودیم تهران سیم آخر با فضایی متفاوت سر و کله‌اش پیدا شد. فیلم قصد دارد به موضوعاتی مانند عدم درک صحیح نسل قدیم از نسل جدید، اختلاف سلیقه بین جوانان و ترک وطن به بهانه نبود امکانات اشاره کند اما متاسفانه در خیلی از موارد به ورطه شعارزدگی می‌افتد و نمی‌تواند با تماشاگر صادق باشد.
مشکل فیلم کرم‌پور این است که تکلیفش را مشخص نکرده. فیلمی ساخته که هم انتقادی باشد و هم طرف هیچ کس را نگیرد و همه را راضی نگه دارد.
یکی دیگر از دلایل ضعف فیلم بازی بسیار بد رضا یزدانی است که در کنار بازی‌های خوب دیگر بازیگران کاملا به چشم می‌آید اما تهران سیم آخر می‌تواند بخش کوچکی از مشکلات نسل امروز را به تصویر بکشد و از طرفی وقتی این فیلم سر سام آور را در کنار اپیزود پر از نوستالژی داریوش مهرجویی قرار می‌دهیم بیشتر به دیوانه‌وار بودن تهران پی می‌بریم.
سیم آخر در حالی از خفه بودن هوای دوروبرمان سخن می‌گوید که اپیزود قبل دلپذیر بودن آن را یادآور می‌شود.


طلا و مس (همایون اسعدیان)
طلا و مس فیلمی ساده و صمیمی است كه به راحتی می‌توانست در دام كلیشه‌ها بیفتد و در حد یك تله فیلم معمولی نزول كند اما خیلی هوشمندانه از كلیشه‌ها فرار كرد و تبدیل شد به یكی از فیلم‌های قابل قبول جشنواره امسال. طلا و مس داستان یك طلبه جوان را روایت می‌كند كه همراه همسر و دو فرزند كوچكش برای ادامه تحصیل به تهران می‌آیند. همه چیز دارد به خوبی پیش می‌رود كه زن دچار بیماری ام‌اس می‌شود كه به زودی به فلج شدنش منجر خواهد شد. اینجاست كه طلبه جوان باید هم درس بخواند و هم از بچه‌ها نگهداری كند و هم برای تامین مخارج زندگی و درمان همسرش كار كند.
یكی از نكات قابل تحسین طلا و مس این است كه فیلم خیلی هوشمندانه مسائل مربوط به ام‌اس و سختی‌ها و گرفتاری‌های بیماران مبتلا به آن و اطرافیانشان را روایت می‌كند طوری كه اصلا حالت شعاری بودن و ترحم برانگیز بودن ندارد. نكته دیگر این است كه درام كار در طول فیلم لنگ نمی‌زند. فیلم گاهی كمدی است و گاهی غمگین و گاهی هم عاشقانه. این است كه باعث می‌شود تماشاگر به خوبی با فیلم ارتباط برقرار كند.
اتفاقا فیلم در همه این تغییر لحن‌ها هم موفق عمل كرده. همان قدر كه لحظات كمیك فیلم بامزه از آب در آمدند قسمت‌های غمگین فیلم احساسات برانگیزند. پایان فیلم هم كه قرار است كاراكتر اصلی به تعریف تازه‌ای از عشق و زندگی و محبت و در اصل كیمیای هستی رسد و به این نكته برسد كه مدرسه واقعی زندگی است و نه جای دیگر، بر خلاف خیلی از فیلم‌های خوب و منطقی از آب درآمده، فیلم بازی‌های خوبی هم دارد.
بهروز شعیبی در نقش طلبه جوان و نگار جواهریان در نقش همسرش خیلی خوب از پس جزئیات نقش برآمده‌اند. طلا و مس فیلم بزرگی نیست اما می‌تواند یكی از آثار مطرح این دوره باشد. در حالی كه دیدن خیلی از فیلم‌های جشنواره تا پایان كار دشواری است اما طلا و مس با كارگردانی بسیار خوبش تماشاگر را همراه می‌كند.


آتشكار (محسن امیر یوسفی)
آتشكار كه یكی دیگر از توقیفی‌های تازه آزاد شده این دوره از جشنواره است فیلمی به تمام معنا جسورانه است. اینكه می‌گویم جسور صرفا به خاطر بازی با خط قرمز‌ها نیست (با این حساب مثلا اخراجی‌ها هم فیلم جسورانه‌ای می‌شد) بلكه به خاطر جسارت كارگردان در انتخاب موضوع، لحن و فضای فیلم است. فیلم در عین اینكه بامزه است نكته سنج و هوشمندانه هم است. آتشكار داستان یكی از آتشكارهای كارخانه ذوب آهن را در تركیبی از فضای ماورائی و معمولی تعریف می‌كند كه درباره عمل وازوكتومی دو دل است. اینجا كارگردان وازوكتومی را بهانه كرده تا با طنز ناب كلامی و موقعیتی به خیلی از مسائل اجتماعی اشاره كند. مثل فصل درخشان اعتصاب كارگران، وقتی كه هر حربه‌ای برای منصرف كردن آنها نگرفت به‌جز گونی برنج. فضا، لحن و جنس شوخی‌های فیلم در سینمای ایران تازگی دارد. بازی با خط قرمز‌ها هم در فیلم در جهت همین فضای فیلم است وگرنه آتشكار برخلاف خیلی از فیلم‌ها صرفا به خاطر اینكه تماشاگر را به وجد بیاورد خط قرمز‌ها را به بازی نگرفته است البته فیلم خالی از اشكال نیست. فیلم بیش از اندازه به شوخی‌های ریز و درشتش وابسته است به‌طوری كه تماشاگر بیش از اینكه منتظر باشد ببینید آتشكار داستان وازوكتومی می‌كند یا نه منتظر رسیدن یك شوخی دیگر است. تكرار بعضی از شوخی‌ها هم به فضای بكر حاكم بر داستان ضربه زده اما بیش از هر چیز بازی عالی فرخ نژاد است كه خودنمایی می‌كند. فرخ نژاد كه بی‌تردید یكی از مستعدترین بازیگران سینمای ایران هست به طرز غافلگیرانه‌ای با مزه نقشش را ایفا كرده. لحن و فیزیك فرخ نژاد هم به كمك قدرت بازیگری‌اش آمده تا یكی از جذاب ترین نقش‌های چند سال اخیر سینمای ایران خلق شود. آتشكار یكی از فیلم‌های بحث برانگیز جشنواره امسال خواهد بود. فیلمی خنده‌دار كه در بعضی جا‌ها هم لنگ می‌زند.


صد سال به این سال‌ها (سامان مقدم)
«صد سال به این سال‌ها» داستان زنی به نام ایران (فاطمه معتمدآریا) را طی حدود سه‌دهه تعریف می‌كند. اینكه چطور شوهرش (رضا كیانیان) را در جریان انقلاب از دست داد و بعد تنها پسرش را در جریان جنگ و بعد از آن مجبور شد پسر كوچك شوهرش را كه از وجود او خبر نداشت بزرگ كند. فیلم خیلی باحوصله داستان رنج‌های «ایران» و اتفاقاتی را كه برایش افتاده تعریف می‌كند. اما آیا تماشاگر هم آنقدر حوصله دارد؟ ریتم‌كند فیلم سبب می‌شود در لحظات پایانی اكثر تماشاگران برای رسیدن پایان فیلم لحظه‌شماری كنند. در كل پایان فیلم (روایت دهه آخر) مانند یك وصله ناجور عمل می‌كند. هم حوصله تماشاگر را سر می‌برد و هم حرف‌های سیاسی‌اش نسبت به بقیه فیلم خیلی روتر و گل درشت‌تر است.
صد سال به این سال‌ها خیلی ظریف اتفاقات سیاسی كشور را در دو دهه اول بعد از انقلاب در قالب زندگی زنی رنج‌كشیده نشان داد اما در روایتش از دهه سوم دیگر از این ظرافت خبری نبود و فیلم خیلی راحت به ورطه شعارزدگی افتاد. اما صد سال به این سال‌ها فیلم خوش ساخت و خوش رنگی است. وقتی فیلم را می‌بینید انگار دارید صفحات رمانی را ورق می‌زنید.
مقدم در به تصویر كشیدن سه‌دهه مختلف از لحاظ ظاهری هم موفق عمل كرده. اما حیف فیلمی كه داشت خوب پیش می‌رفت اسیر حوادث شد و آن ظرافت ابتدایی‌اش را از دست داد تا جایی كه امین (پرویز پرستویی ) در پایان فیلم خیلی نچسب برای فرزند رفیقش نطق سیاسی كرد. به هر حال اگر تماشاگر با حوصله‌ای باشیم حداقل می‌توانیم از دو سوم ابتدایی فیلم لذت ببریم.


هیچ (عبدالرضا کاهانی)
«هیچ» چهارمین ساخته عبدالرضا كاهانی فیلم بسیار خوبی است ونسبت به فیلم قبلی‌اش «بیست» یك پیشرفت محسوس. فیلمی درباره زندگی با همه زیر و بم‌هایش. «هیچ» كه با لحنی مفرح و فانتزی شروع می‌شود و با همین لحن هم ادامه می‌دهد در پایان با رویكردی بسیار تلخ تماشاگر را تنها می‌گذارد. این می‌شود كه تماشاگری كه در طول فیلم با خنده ماجرا را دنبال می‌كرد باید با شوك حاصل از تغییر لحن ناگهانی فیلم سالن را ترك كند و كاهانی در به تصویر كشیدن هردو لحن خیلی موفق عمل كرده. طنز هنرمندانه فیلم و خلق شخصیت‌هایی باورپذیر و فیلمنامه درست و حسابی (در این قحطی سینمای ایران در مورد فیلمنامه خوب) و البته بازی بسیار خوب بازیگرانش از «هیچ» فیلمی ساخته كه بر تماشاگر تاثیر می‌گذارد.
هیچ در ابتدا با خلق فضایی كمیك سعی می‌كند به تماشاگر نزدیك شود و وقتی همذات‌پنداری‌اش را به‌دست‌آورد ضربه‌اش را می‌زند. این است كه پایان تلخش می‌تواند خیلی تاثیر‌گذارتر از فیلم‌های دیگر باشد. شخصیت مهدی هاشمی (مردی كه مرض پرخوری دارد و بعد متوجه می‌شود بدنش هر شش ماه یك كلیه هم درست می‌كند ) می‌تواند از شخصیت‌های ماندگار سینمای ایران باشد كه با بازی قدرشناسانه هاشمی خیلی خوب از آب درآمده است. «هیچ» در پس ظاهر خندانش فیلم تلخی است؛ اینكه چطور هركس می‌تواند مشكلات و بدبختی‌های خودش را داشته باشد. تنها می‌ماند امیدواری برای اكران فیلم تا شاید در این برهوت سینمای ایران مرهمی باشد بر دل سینمادوستان تا فیلمی ببینند كه سازندگانش هم خوب زندگی را فهمیدند و هم خوب سینما را.


تسویه حساب (تهمینه میلانی)
مطمئن نیستم از توقیف درآمدن «تسویه حساب» به نفعش تمام شده باشد یا به ضررش، چون این احتمالا ضعیف‌ترین فیلم تهمینه میلانی در چند سال اخیر است. در فیلم‌های قبلی میلانی حتی اگر مضمون حاكم بر فیلم را دوست نداشتیم حداقل شاهد فیلمی بودیم كه كارگردانی و فیلمنامه خوبی داشت. اما تسویه حساب از هر جهت فیلم ضعیفی است؛ از فیلمنامه و دیالوگ‌های ضعیف و غیرمنطقی‌اش بگیرید تا شخصیت‌های مصنوعی. اینجا دیگر از بازی‌های معمولا قابل قبول بازیگرها در فیلم‌های میلانی هم خبری نیست (به یاد بیارید بازی‌های قابل قبول محمدرضا گلزار در آتش‌بس یا شهاب حسینی در سوپر‌استار). چهار بازیگر اصلی كه واقعا حضور آزاردهنده‌ای دارند و كل فیلم روی اعصاب تماشاگر راه می‌روند. همه اینها باعث شده فیلمی كه دوست دارد هم سرگرم كننده و جذاب باشد و هم مسائل عمیق اجتماعی را بیان كند و برایش راه‌حل ارائه دهد در هر دو قسمت شكست بخورد. اما مشكل اصلی مثل خیلی از آثار قبلی كارگردان همچنان همان نگاه و طرز فكر میلانی است كه طبعا روی فیلمش هم تاثیر می‌گذارد.


ملك سلیمان (شهریار بحرانی)
پنج میلیارد تومان خرج فیلم كرده‌اید؟ عیبی ندارد. فقط كاش یك كارگردان و یك فیلمنامه‌نویس درست و حسابی می‌آوردید كه فیلم اینقدر ضعیف از كار درنیاید. آخر مگه همه چیز به جلوه‌های ویژه است؟ (تازه خیلی از قسمت‌های فیلم جلوه‌های ویژه مصنوعی و نچسبی داشت). این كارگردان است كه باید این امكانات را در خدمت فیلم بگیرد كه حداقل داستان فیلم را درست روایت كند.
ملك سلیمان از فیلمنامه هم خیلی ضربه خورده است. دیالوگ‌های بسیار بد و ناتوانی فیلمنامه‌نویس در جلو بردن داستان كاملا به چشم می‌آید. نكته دیگر بازیگران فیلم هستند. اینكه چرا اكثر بازیگران نقش‌های اصلی از بازیگران درجه 2 سینمای ایران هستند، بماند. اما چرا برای نقش سلیمان نبی یك بازیگر بزرگ نیاوردند كه به نقش بیاید و وقار و اصالت ایفای نقش را داشته باشد. البته ملك سلیمان از لحاظ فیلمبرداری یك اتفاق است در سینمای ایران و علاوه‌بر آن، فیلم صداگذاری خیلی‌خوبی دارد و موسیقی‌اش (هر چند كپی از فیلم‌های حماسی هالیوودی است) بعضی جاها به كمك فیلم آمده. فقط حیف كه این چند نكته مثبت قربانی فیلمنامه بد و كارگردانی ضعیف فیلم شدند. كارگردان ملك سلیمان پتانسیل به خدمت گرفتن و استفاده درست از سرمایه هنگفت را نداشت. یك فیلم بزرگ را سرمایه‌اش معلوم نمی‌كند.

مطالب مرتبط